آخرین تلاشها برای دیفرگ ذهنی كه جدا به افدیسک احتیاج دارد

۱۳۸۶ دی ۱۱, سه‌شنبه

روزگاری که از روی من میگذرد-2

آمدن سخت بود. بسیار سخت. بس بسیار سخت. جوجه تازه از تخم درامده نبودیم که. ده سالی شد بعد از دانشگاه. انگاری درختی را که ریشه دوانده در خاک آنهم سخت و عمیق بخواهی جا کن کنی. فرق میکند با گیاهی گلخانه ای یا حتی خو کرده به گلدانی یا باغچه ای. خواهی نخواهی ریشه هایت کنده میشود آنهم همان اول کار. خشکیدن بعد از جابجایی که حکایت دیگری ست. پس بدون اینکه اغراقی در کار باشد فکر میکنم سخت شیوه ایست برای ادامه، اینکه من گزیده ام. اما چرا؟ راستش دلیل را باید بتراشم. حاضر و آماده نیست. کاری ست که کرده ام و حال باید دنبال دلیلی باشم برایش. قبل از هر کس برای اغنای خودم. و این بدان معنی نیست که دلیلی نداشته این کار. داشته و لابد بس بسیار درونی. و برای این دلایل ، تا این حد درونی ، چه بسیار روزها که باید خودت را واکاوی تا شاید چند جمله ای بیابی منطقی. محکم ترین تصمیمهای زندگی همین تصمیمهای بی منطقند. و اساسا منطق ابزار توجیه بی ارادگی ست. در فقدان تصمیم ، منطق است که بر میگزیند.

۳ نظر:

آيدا گفت...

اوهووم.. هستم اینو که محکم ترین تصمیم های زندگی همین تصمیم های بی منطق اند..

آقا نمی شه این وورد وریفیکیشن کامنتاتونو بردارین؟!

ناشناس گفت...

اغنای خودت چیزی شبیه اقناع یعنی؟ آخه اغناء که امکان نداره.

ناشناس گفت...

هغ با شما ست اقناع درست است